۱۳۹۷ خرداد ۴, جمعه

فرهنگ انسانی و آزادگی را در یابیم.





ناستالژی دوران نوجوونی ما رو به طرف این دوره برد و فیلم کوچه مردهای فردین.  در جایی در یکی از شبهای گرم تابستون و تاریک روشنی کوچه، برای بهترین دوستش آوازی از دوستی می خونه که این قسمتش باز دوباره یاد آوری فرهنگ مستمر عیاری که در حال حاضر به نفس نفس افتاده است، انداخت:

"دشمنی وقتی ز دل نور محبت میبره / رنگ آفتاب میپره... رنگ آفتاب میپره"

بدون اینکه بدونم، بیشتر از کودکی با این فرهنگ از طریق داستانهای مادرم بزرگ شدم.  داستانی که از همون اول سخت در حافظه و دلم جا گرفت، داستان پدر بزرگش که از بیک های کنگاور بود انداخت.  می گفت که شبی در حالیکه با همسرش در اتاق خوابیده بوده، دزدی وارد اتاق شده و وقتی که دیده که پای برهنه همسرش از لحاف بیرون افتاده، به آرامی با لحاف روی پای همسر را می پوشاند و بعد به سراغ اسباب اثاثیه اتاق می رود.  پدر بزرگش که از بدو ورود دزد از خواب بیدار شده بود و خود را به خواب زده بود و همه چیز را دیده بود، در اینموقع از جا می پرد و دزد را می گیرد و به زمین می اندازد. 

در آنجا، در حالیکه دزد از ترس به نفس نفس افتاده بود، از او سوال می کند که چرا لحاف را روی پای همسرش کشیدی؟ دزد پاسخ می دهد که:

"من دزد مالم، نه دزد ناموس"

این پاسخ تغییری در پدر بزرگ ایجاد می کند و دزد را می بخشد و روز بعد سرمایه کوچکی به او می دهد تا بساطی را برای کاسبی راه بیاندازد.

سالهاست که در این باره فکر می کردم که بلایی که استبداد تبهکار لباس دین پوشیده بر سر وطن آورده، در واقع نه فقط دزدی مال که بدتر از آن، دزدی  ناموس وطن و دزدی اعتماد هاست.  یکی از اصلی ترین دلایل بحران اخلاقی شدیدی که جامعه به آن دچار شده است، ناشی از خیانتی بود که آقای خمینی به اعتماد مردم کرد.  یعنی همان مردمی که با چنان عشق و محبتی او را بر قلبهای خود سوار کردند و به ایران آوردند و این ناجوانمرد، بر همان قلبها خنجری زد که به سبب بدخیمی زخم آن هنوز بخش عظیمی از جامعه، ترس از اعتماد کردن دارند.

در واقع آقای خمینی خیانت به امیدی کرد که موج انقلاب بر ضد استبداد وابسته را ایجاد و بر ضد نسل جوانی که آینده خود را در استقلال و آزادی و مردم سالاری می دید و حاضر به هر گونه فداکاری شده بود.  فداکاری و کوششی که بسیار داستانهای ناگفته دارد.  یکی از داستانهایی که اول در خاطرم می آید، دوست نازنینم، مهرام، از دانشگاه شریف بود که گروهی از دانشجویان را جمع کرد و با هم به قبرستان ماشینها (قبرستان ماشینها محلی بود که ماشینهای دولتی که از کار می افتادند و به حال خود رها می شدند می گفتند.)  در آنجا با کاری شبانه روزی مشغول شدند و در مدت کمی، بیش از 500 ماشین سواری، وانت، مینی بوس، اتوبوس و تریلی را آماده کار کرده و تحویل دولت دادند.


متاسفانه به علت اینکه اکثریت اهل اندیشه و تحقیق، نگاهی از بالا به جامعه دارند و با نظریات متفکران غربی در مورد جنبشهای اجتماعی آشنا شدن را برای تحلیل و فهم وضعیت جامعه کافی می دانند، تا آنجا که جستجو کرده ام، هیچ تحقیق در این رابطه انجام نشده است. 

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

Banisadr’s warning to Trump and his “Iranian” puppets




First of all, the USA is not in a position (to be attacking Iran) to inflict such catastrophe on itself, which will be a hundred times worse than the catastrophe it experienced in Afghanistan and Iraq.   Still, for the sake of argument, let’s say that the USA (Trump) made such a blunder. Do you think the road for you (Trump’s puppets) to take control of the country will be smooth; that people will roll out a red carpet and celebrate and say that the puppets of the USA have entered the country to rule over us?

Do you think this is how it will be? When someone is feeble and impotent, they project such characteristics on others and believe they (Iranians) are like them.  How can it be imagined that Iran, with such civilization and culture, will ever accept such humiliation and disgrace?


You (Trump’s puppets) are supposed to be Iranian. How did you accept such humiliation and disgrace? You as well as your master, who is ridiculed around the world, should know that he can never determine regime change for Iran.  The time of the 1953 coup in our country is over. Iranians are entirely capable of doing away with the mafia regime and bringing a democratic government which defends Iran’s independence and freedom.  We are standing firm and with all of our power we defend the independence and freedom of our country and ourselves. 
https://www.instagram.com/p/BjApDBPhemq/

۱۳۹۷ اردیبهشت ۸, شنبه

مدافع حقوق انسان بودن و در ثنای رضا شاه قلم راندن!!!




تخریب قبور و نبش قبر و توهین به کالبد رفتگان، سنت مرسوم استبدادیان در تاریخ ایران و ورای بوده است و می باشد.  بسیاری از هم نسلهای من بیاد دارند که چگونه بعد از کودتای خرداد شصت، ذوب شدگان در کینه ورزی آقای خمینی، به قبور اعدام شدگان در بهشت زهرا حمله کردند و سنگهای قبور را شکستند و و حتی در مواردی شناعت را به آنجا رساندند که بدن قربانیان استبداد را از قبر بیرون کشیدند.  یا در کشتار زندانیان در سال 67، که بدنهای کشته شدگان را در قبور جمعی و پنهان ریختند.
البته اولین کوشش در انجام این شناعت در بعد از انقلاب با حمله به قبر رضا شاه انجام شد.  رضا شاهی که خود به سنت مستبدان همین بلاها را بر سر بدنهای بسیاری از مخالفان خود آورده بود. 
کشف کالبد احتمالی رضا شاه و گمانه زنی ها در باره آن، سبب شد که این کالبد به بازیچه ای در دست سلطنت طلبان و مخالفان آن تبدیل و. هر طرف سعی در استفاده سیاسی از آن کند.  ولی چیزی که موجب تاسف شد ملاحظه قلم زنی کسانی بود که خود را مدافع حقوق انسان و مردمسالاری می دانند بود.  کسانی که در مدح عامل انگیسی که تجربه انقلاب مشروطه و مردمسالاری درون زا را سقط جنین کرد و به جای مدرنیسم، بقول مهدی قلی هدایت، نخست وزیر رضا شاه، تمدن بلواری تحویل جامعه داد و هیچ در دزدی کم نگذاشت، به تعریف می نشینند که ایران را مدرن! کرد.  اینگونه معلوم کردند که نه تنها، هنوز در اندیشه راهنمایشان، قدرت و زور حرف اول را می زند، بلکه نشان دادند که حتی معنی مدرنیسم را نمی دانند و نمی دانند که انسان مدرن انسانی است که عقلانیتش رها از استبداد فرهنگی و سیاسی است و انسانی که مستقل می اندیشد و آزاد تصمیم می گیرد.  یعنی درست نقطه مقابل سیاست و روش رضا شاه که اطاعت محض و مطلق طلب می کرد و نقض آن را با اعدام و زندان و تبعید پاسخ می داد و مردم آذربایجان را <خر> توصیف می کرد و مجلس دست چین و دست نشانده خود را هم <طویله>.

از سلطنت طلبان ذوب شده در اسطوره قدرت که نه حقوق انسان را می فهمند چیست و نه کرامت انسان را و نه آزادی و استقلال را، تعجبی نیست که نگاهی اسطوره ای به مستبدی وابسته و بس فاسد دارند.  بلکه تعجب از کسانی است که خود از قربانیان استبداد و استبدادها هستند ولی هنوز متوجه نیستند که تجلیل، حتی تجلیل مشروط از مستبد (اینهم نوع دیگری از وسط بازی است.) هم ناقض حقوق انسان و حقوق ملی و حقوق شهروندی است و هم توجیه گر ظهور رضا شاه های جدید.

سخنان آقای احمد رناسی را با هم بخوانیم:
سخن عطار:«پا درنه همچومردان ونترس درگذرازکفروایمان ومترس»!؟ درزمان ویران سازی مقبره رضا شاه،نگارنده درایران بودوتنها دارنده گان فرهنگ سیاسی نهضت ملی وپیروان مصدق، ازجمله پروانه وداریوش فروهروصدیقی و...، آشکاروپنهان به این ویرانه سازی خلخالی، ودرست دانستن آن ازسوی آیت الله خمینی، انتقاد داشتند ومی توان پذیرفت که بنی صدرهم چنین دیدگاهی راداشته بوده ااست!؟ اماآنچه اکنون بی شک وگمانی بنی صدرهم چنین باوری را می داشت ویانه درآن زمان، بنابراین مصاحبه ودیدگاه اسلامی خود،وبنابرفرهنگ سیاسی نهضت ملی داشته اش، که بایست پیکره مومیایی شده رضا شاه بااحترام خاک شود را، میتوان پذیرفت که درآن زمان هم مخالف رفتارویرانگرایانه ی خلخالی وصحت تاءید آیت الله خمینی، می بوده ، ونیزچنانکه خلخالی هم نوشته وگفته است مخالفت بنی صدر راازیک سوی، ودرست دانستن آن ویرانگری رابه دستورآیت الله خمینی را ازدیگر سوی ! نیزفزودن اینکه، بادریغ بخش وسیعی ازماایرانیان، تاریخ میهن خودرانخوانده، درمورداین وآن داوری مثبت ومنفی میکنیم! این درست که خلخالی جنایتکار به دستورآیت الله خمینی مزارگاه رضا شاه رابویرانی کشید، ولی این ضد فرهنگ ملی ومردمی سابقه تاریخی دارد، ازجمله ردوران نخست وزیریری«قوام السلطنه » وبه سردارسپهی«رضاخان میرپنج»کشتن افسردلاوردوران،کلنل محمد پسیان،وپس ازبه خاک سپردن او، به دستورقوام ورضاخان ...نبش قبرکردند وجلوگیری نمودندازبه خاک سپاری او، درکنارمزارنادر! کلنل پسیان، اولین فضانورد ایران که تحصیلات خودرادرآلمان بپایان رسانیدودفعات جایزه مدال طلا گرفت، ونیزبه هنگام یورش روسها به ایران، دلیرانه جنگید وآنها راشکست داد! اودر1270درتبریززاده شدودر1300درقوچان کشته گردید، وپیش از هنگام جان باختن ازاودوعکس بیادمانده است، یکی درکناردرختی ودیگرسروتن به خون گرفته اش درروزنامه ایران شهر!اوپنج باردفن می شود، دراثرجلوگیری ازجسد اوونبش قبر یاد شده تاسرانجام پیکراو پیدا می شودودرمشهد،کنارمزارنادربه خاک سپرده شد!؟ بنارنوشته «هوگوادمان» درجهاددرسفرایران، که ازاوبسیار به نیکی یاد شده است ونیز سروده ی عارف قزوین باآغاز«این سرکه نشان سربلندی است....، ویاوصیت خودش به هنگام جان باختن به همراهان خودکه«اگریکی ازشماها کشته نشدید، بگویید که روی قبرمن بنویسند"وطن"وبرای مادرم بفرستند! نیزازسال1331مراسم سوگواری برای اوممکن گردید، چرا که درزمان رضاشاه سوگواری برای اوجلوگیری می شد! روح الله خالقی«گریه کن که گرسیل خون اشگ گری»ازسرایش عارف برای اورا، به اجرادرآورد!؟ روحش شاد وهمیشه درسینه جان باختگان برای میهن وارزشهای مردمی پاینده باد!


سرنوشت بسیاری ازمیهن پرستان، دردوران سردارسپهی رضا خان، که سپس با مجلس موسسان سازی انگیس خواسته«رضاشاه»شد، همچون میرزاده عشقی،مدرس،کلنل پسیان ومیرزاکوچک خان ... اینگونه دردناک وغم انگیز، وشوم آوررقم میخورد، به دست ودستوررضاخان میرپنج و سپس شاه نمودن او! میرزاازپیروان سردارملی ستارخان بودوسپس باورمندیش به مشروطه ایکه درسرازیری به کژراهه کشیدن بود، به ادامه نبردروی می آورد!سرانجام شکست جنگل، با فریب دادن دکترحشمت ازیاران او، وفرارکردن احسان الله خان به شوروی وخالو قربان به نیروی رضا خان پیوستن، میرزابا دوست آلمانی اش«کائوک»که اوراهوشنگ خوانده اند، به کوههای شمال میرود، امابابادوبوران روبرو شدن، رفیق راه میرزادچار بوران وبرف وجان باختن، و میرزدپیکراورابردوش میگیردوبه سوی پایین می آید، که خودمیزانیز جان می بازد،وسرازتنش جدا کرده و«خالو قربان»برای رضاخان میبرد، ورضاخان نیزاورا هدیه وبه درجه سرهنگی اش می رساند!؟ چنین بوده سرنوشت بسیارانی دردوره «پدروفرزندش»محمد رضاشاه، وکسانی چون کریم پورشیرازی، حسین فاطمی و...جان باختن برای میهن وانساانیت!؟ ننگ بردارندگان ضد فرهنگ ملی ومردمی!؟

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

دستگیری پروفسور عباس عدالت و خاطره من




خبر گاردین می گوید که پروفسور عباس عدالت از دانشگاه امپریال دانشگاه لندن، در ایران بوسیله سپاه بازداشت شده است. 

ایشان مسئول کمپین برای علیه محاصره و حمله نظامی به ایران بودند.  در این رابطه، انتشار این اطلاع لازم است:

اولین جلسه برای ایجاد کمپین بر علیه محاصره و حمله نظامی بر علیه ایران، در دانشگاه سواز لندن بر گزار شد که منهم به آنجا رفتم.  حدود 30-40 نفر و بیشتر از دانشجویان جوان حضور داشتند.  در آنجا از ایجاد این کمپین به این شرط که مانند شمشیر دو سر عمل کند حمایت کردم و گفتم که این کمپین لازم است که هم بر علیه محاصره اقتصادی و حمله نظامی بر علیه ایران موضع قاطعی داشته باشد و هم بر علیه استبداد حاکم بر ایران که وطن را در چنین وضعیتی قرار داده است و اینکه در اینصورت با آن همکاری خواهم کرد.  هشدار دادم که در غیر اینصورت، این کمیپن خواسته یا ناخواسته تبدیل به لابی استبداد حاکم در وطن خواهد شد.

از آنجا که هنوز مواضع مشخص نبود و مشکل محل برای گرد هم آیی مرتب داشتند، داوطلب شدم و یکی از اتاقهای دانشکده ام (جامعه شناسی) را در دانشگاه اقتصاد و علوم سیاسی لندن، برای 12 هفته (شاید 14 هفته.  خوب خاطرم نیست.) رزرو کردم.  از آنجا که جلسات هفتگی در عصرها بر گزار می شد و من در آن زمان باید از دخترم که چند ماهی بود که تازه متولد شده بود، مواظبت می کردم، قادر به حضور در هیچ یک از جلسات نشدم.  ولی ازآنجا که در گروه ایمیلی حضور داشتم، بطور مرتب نظرات خود را تکرار  و وقتی متوجه شدم که در عمل ایشان دارند به عنوان لابی رژیم عمل می کنند، با صراحت، این روش را به انتقاد گرفته و هشدار دادم و آن را تکرار.

بعد از چند هفته، ایشان از آنجا که نظراتم عده ای از دانشجویان را جلب کرده بود و ایشان انتقاداتم را مزاحم کار خود دید، اسمم را از گروه حذف کرد و در واقع و در حالی که هنوز از فضایی که من برایشان مهیا کرده بودم استفاده می کردند، اخراجم کردند که البته برای خودم مسئله ای نبود ولی نشانی از بد اخلاقی طرف داشت.

بقیه ماجرا و نقش لابی رژیم شدن را بیشتر هموطنان می دانند.  آخرین اطلاعی که از ایشان داشتم، زمانی بود که تلویزیون اسکای نیوز حدود یک هفته قبل از "انتخابات" ریاست جمهوری که به ریاست جمهوری رسیدن آقای روحانی منجر شد شرکت کردم و انتخابات را مهندسی شده توصیف کردم و در آخر اضافه کردم که جامعه ملی ایران دارد به نقطه شیفت پاردایمی و عبور از اصلاح طلبی می رسد و جنبش بعدی نه در راستای اصلاح که جنبشی انقلابی خواهد بود در راستای استقلال و آزادی و جمهوری شهر وندان.

اسکای نیوز، مصاحبه را در سایت خود نیز منتشر و از پروفسور خواسته بود که مواضع ام را نقد کنند و ایشان از موضع اصلاح طلبی اینکار را انجام دادند.

در هر حال، از آنجا که حقوق ذاتی انسان همیشه قبل از عمل و باور فرد قرار می گیرند، از این حقوق همیشه باید بدون اما و اگر دفاع کرد و در این رابطه دستگیری ایشان را بشدت تمام محکوم کرد.  

https://www.theguardian.com/world/2018/apr/25/british-iranian-academic-abbas-edalat-detained-in-iran

۱۳۹۷ فروردین ۲۵, شنبه

کوه غرب، دیشب در سوریه موش زایید




اینهمه تهدید و الدرم و بالدرم ترامپ و ماکرون و ترزا می، همانطورکه دیروز حدس زده بودم، به حملات موشکی محدودی منجر شد که هیچ تاثیری در سرنوشت سیاسی و نظامی تراژدی سوریه نخواهد داشت شد و آینه ای شد از ورشکستی سیاسی - نظامی  و اخلاقی غرب.  

شکست از جمله به این دلیل که در آغاز سخن از کن فیکون کردن نیروی هوایی سوریه و بدتر از آن بود.  سخن از زدن کاخها و زیر بناهای رژیم بود و سخن از دیکتاتور جنایتکار سوریه را مجبور به مذاکره و حتی کنار رفتن بود.  در عمل، عملیانی انجام شد که فقط برای حفظ "آبرو" این سه قدرت انجام شد و برای حواس مردم خود از مسائل داخلی خود منحرف کردن.  
از یک منظر، چیزی شبیه عملیات حمله به کانال سوئز در سال 1956 شد که نیروهای فرانسوی و انگیسی برای جلوگیری از برنامه ملی کردن کانال سوئز ( که الهام گرفته از ملی کردن نفت بوسیله مصدق بود.  از جمله به این دلیل بود که ناصر، خیابانی در قاهره را به نام مصدق کرد، ولی شرکت کنندگان در این کودتا 28 مرداد که بعد از کودتای خرداد 60 قدرت را قبضه کردند، هنوز اجازه نامگذاری هیچ خیابانی را به نام مصدق نمی دهند.) با کمک اسرائیلی ها به مصر حمله کردند و بعد با شرم ناچار به عقب نشینی شدند.   

از جمله تفاوتهای این دو حادثه در این است که در آن زمان این آمریکا بود که فرش را از زیر پای این سه کشور کشید، ولی در حادثه دیشب، آمریکا نیز ضعف بزرگ خود را به نمایش گذاشت و معلوم کرد که از توانایی های قبلی، خبری نیست.  قبلا هم اوباما در توجیه عدم حمله به سوریه گفته بود که جنگ گران تمام می شود.  این را می دانیم که آمریکا بزرگترین مقروض جهان است و بیشتر این قرضها را به چین دارد.

دیگر اینکه، در حالیکه ماموران تحقیق حمله شیمیایی سازمان ملل وارد مشق شده بودند و قرار بود ساعاتی بعد کار خودر ا آغاز کنند، حمله آغاز شد.  این بما می گوید که اعضای دائمی شورای امنیت تره هم برای این سازمان خرد نمی کنند و البته وقتی متولیان این امامزاده آن را به چیزی نمی گیرند، البته از دیگران نمی توانند انتظار داشته باشند.

آخر اینکه، "وجدان" فریبکار و بی اخلاق غرب که برای کشته شدگان حملات شیمیایی ( که ورای پروپاگاندا و اخبار ضد و نقیض هنوز معلوم نیست که چه اتفاقی رخ داده است و متخصصان سازمان ملل که مامور تحقیق بوده اند، از ترس تا این زمان در هتل محل اقامتشان مانده اند.)  جریحه دار شده است (همین دولتهایی که صدام را مسلح به سلاح شیمیایی کردند تا آن جنایتها را بر ضد سربازان ایران و کردهای عراق انجام دهد.) نه تنها چشم به جنایتهای هزار برابر بیشتر ولیعهد محبوب عربستان در یمن که بیش از یک میلیون نفر و بیشتر کودک را به حصبه و وبا گرفتار کرده و فاجعه انسانی بسیار بزرگتری از سوریه، در آن در حال انجام است، بلکه با فرستادن اسلحه و مهمات و متخصصان، در این جنایت با ولیعهد همکاری می کند.

ورشکستگی اخلاقی غربی که قرار بود حقوق بشر محور سیاستش را تعیین کند، بسیاری از غربی را نیز شوکه کرده است.

در هر حال، تاسف دیگر من برای برای "ایرانیان" مغز گنجشک خورده دخیل بسته بر ضریح کاخ سفید است که مدتهاست وارد دوران پسا- شرم و پسا- شعور و پسا- فهم واقعیت شده اند (مضحک این است که بسیاریشان نیز خود را عقل کل می دانند.  درست مثل ترامپ.) و در چاپلوسی وتملق آنقدر پیش رفتند که ترامپ دشمن مردم سالاری را "حافظ ارزشهای بنیادین" آمریکا توصیف کردند.  شدت تعفن این سقوط به اسفل السافلین، آنقدر است که از فاصله چند هزار کیلومتری نیز شامه را می آزارد.

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

کمبریج آنالاتیکا: ترامپ، برگزیت و حالا جان بولتون



الان برنامه کریستین امانپور در سی ان ان را نگاه می کردم.  درقسمت دوم، کریستوفر وایلی، متخصص سابق کامبریج آنالاتیکا، که نشان داده است که چگونه این دستگاه از طریق مهندسی افکار عمومی، سبب انتخاب ترامپ، رای به برگزیت شده است.  
ایشان امشب اطلاع مهمی در باره همکاری جان بولتون جنگ طلب با این موسسه داده بود که با دادن نیم میلیون دلار (قبل از ترامپ و برگزیت.) به این موسسه (قبلا با اسم دیگری کاری می کرده که الان از یادم رفت.) به این سازمان ماموریت داده بوده که افکار عمومی آمریکا را به طرف جنگ طلبی و نظامیگری سوق بدهند.  بولتون بر این نظر بوده که جامعه آمریکایی جامعه ای سست و ضعیف شده و نیاز دارد روانشناسی جنگ را پیدا کند.  وظیفه این موسسه این بوده که از طریق (Behaviour micro targetting ) , به این معنی که از طریق اطلاعاتی که از 50 میلیون عضو فیس بوک که در اختیار داشته، روانشناسی این عده  را شناسایی و بعد از شناسایی نقاط ضعف انها (مثلا کسی که به شنیدن تئوری های توطئه معتاد است، اطلاعاتی را به او برسانند که تایید کننده این تئوری ها می باشد.) بعد نوعی اطلاعات و اخبار دست کاری شده و یا دروغ را برسانند تا طرف مورد هدف واقع شده کم کم روانشناسی نظامی در او ایجاد شود.  به بیان دیگر، به مهندسی افکار عمومی بسیار ظریفی دست بزند که برای فرد مور نظر دنیایی مجازی ای را ایجاد کند که آن فرد، آن دنیا را دنیای واقعی می داند (این اطلاع داد که این موسسه، شرکت تابعه موسسه ای نظامی! می باشد.)

این روش من را یاد طرح گروگانگیری و علت آن می اندازد.  توضیح اینکه، بنا بر تحقیقات بسیاری از متخصصان کار رابرت پاری، طرح گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در ایران را هنری کیسینجر، .راکفلرو خانم اشرف پهلوی در آمریکا ریختند.  علت این بود که به این نتیجه رسیده بودند که بعد از شکست ویتنام، افکار عمومی آمریکایی به صلح و عد م خشونت متمایل شده است، در حالیکه، از دید اینها، آمریکا برای حفظ موقعیت ابر قدرتی خود نیاز به ایجاد جنگ دارد و البته این امکان تنها از طریق آماده سازی افکار عمومی آمریکا با مداخلات نظامی در دیگر کشورها امکان دارد.  به همین علت طرح حمله به سفارت برای تحقیر مردم آمریکا (که واکنش آن روحیه تهاجمی پیدا کردن بود.) ریخته شد (در ایران، چند سال قبل یکی از سرداران رژیم گفت که این طرح را آقای موسوی خوئینی ها در ایران طرح و در واقع حلقه واسط بوده است.) اینگونه  بود که حمله به سفارت که در واقع کودتای بر ضد انقلاب بود انجام و کاری که قرار بود چند روز طول بکشد، 444 روز طول کشید و منجر به سازش پنهان و خائنانه آقای خمینی و رهبران حزب جمهوری با دستگاه ریگان شد تا در نتیجه ریگان پیروز و جهان را دچار فاجعه ریگانیسم کند.

از این منظر، جناح جنگ طلب آمریکا که بولتون یکی از رهبران آن است، در آنالوژی خود، اوباما را جیمی کارتر زمان ارزیابی کرده است و در پی به ریاست رساندن ریگان معاصر خود شده بودند که ترامپ نتیجه آن شد.  بنا براین باید مانند زمان ریگان و بلکه بسیار بیشتر  منتظر تنشهای شدید نظامی و اقتصادی در سطح جهان شد و ایران ما یکی از اولین اهداف این تهاجم اقتصادی-نظامی خواهد بود. 

در آخر مصاحبه، خانم امانپور از وایلی پرسید که چرا با وجودی که نقشی کلیدی در این موسسه افکار سازی داشته است حال دست به افشا زده است؟  جواب داد که وقتی دیدم که در نتیجه کار ما، انگلستان دچار برگزیت شده و آمریکا دچار ترامپ (بعد اضافه کرد که حالا هم بالتون شده مشاور ارشد امنیتی.) دیدم که باید کاری کنم. (قبلا گفته بود که اینگونه موسسه ها دموکراسی را به خطر انداخته اند.)

در هر حال، دوباره تکرار می کنم که در چنین وضعیت خطیری وظیفه جامعه ملی این است که از طریق جنبشی عمومی و خشونت زدا، استبداد در هم شکسته حاکم بر وطن را سرنگون و حاکمیت را به مردم باز گرداند.  در چنین وضعیتی، قدرتهای خارجی قادر به هیچ دخالتی نخواهند شد.

۱۳۹۶ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

نرم نرمک ناز نوروز می رسد




نرم نرمک، نازداران می رسد
گل شکفته بر زلف باران می رسد
گرمی آفتاب بر لب یار یاد نوروز دارد در دلش
یاد یاران، در بهاران، گل فشانی ها دارد در خودش

سبزه مادر، در لب ایوان نجواها دارد با نسیم
یاس شبنم، در باغچه، مستی ها دارد در خودش 

نرم نرمک، نازداران می رسد
نرم نرمک، نسیم آشتی ها می رسد
نرم نرمک، شب دشمنی ها می رود
نرم نرمک، روز دوستی ها می رسد
نرم نرمک، وقت غم شستن ها می رسد
نرم نرمک، وقت لبخندها می رسد
نرم نرمک روز ما می توانیم ها می رسد.

نرم نرمک نوروز ناز می رسد
نرم نرمک، نوروز آزاد می رسد.

۱۳۹۶ اسفند ۲۸, دوشنبه

پاسخ بنی صدر به نامه "محرمانه"!!! مصدق به شوروی




اخیرا کشف! دیگری انجام شده و نامه محرمانه! مصدق به شوروی کشف شده است!  این در حالیست که این نامه توسط انتشارات مصدق، که بنی صدر در پاریس در سالهای قبل از انقلاب بکار انداخته بود منتشر شده بود.  دیگر اینکه انتشار دهندگان با دست بردن در نامه و تحریف آن خواسته اند به هدف خود که در واقع توجیه وابستگی خود می باشد برسند.  نامه چهار صفحه می باشد و اصل آن بزودی منتشر خواهد شد.
در این رابطه از آقای بنی صدر که در اواخر سالهای چهل نامه را انتشار داده بودند سوال شد و ایشان توضیح زیر را دادند.  قبل از آن لازم به گفتن می دانم که از دوران نوجوانی به تجربه در یافتم که انسانهایی که آلوده هستند، برای توجیه آلودگی خود نیاز به آلوده کردن دیگران دارند تا بگویند که همه آلوده هستند (برای مثال یادتان هست که آقای مجید محمدی برای توجیه جیره خوار دست راستی های جنگ طلب آمریکا شدن خود نوشتند که همه پول می گیرند؟)
واقعیت این است که آدمهایی که در لجن وابستگی و خفت در خدمت قدرت بیگانه بودن لول می خورند، تاب تحمل دیدن ستاره های درخشان استقلال و آزادی را ندارند.  از جمله به این دلیل که نفس دیدن آنها و درخشش جاودانه آنها و حضور زنده آنها در وجدان جامعه ملی، خفت و ذلتی را خود را گرفتار آن کرده اند، بطور مرتب، به یاد آنها می آورد و به آنها نشان می دهد که می شد نوعی و گونه ای دیگر زیست.  می شد سختی های زندگی در استقلال و آزادی را به جان خرید و اینگونه هم عمر استبداد تبهکار حاکم بر وطن را کوتاه کرد و هم به قهرمانی و پهلوانی و ستاره ای در آسمان وطن و ورای آن، تبدیل شد.  اینها کسانی هستند که به هر کوششی دست می زنند تا آن ستارگان را از آسمان وطن دوستی و استقلال و آزادی و شرف و حمیت به پایین کشند و برای اینکار بنا بر صفت و روش هیچ از جعل و تحریف و سانسور ابایی ندارند.
همیشه اینگونه کوششها من را یاد این شعر حافظ می اندازد:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری.

پاسخ آقای بنی صدر:

با سلام
نامه در کتاب سیاست منفی کی استوان چاپ و توسط انتشارات مصدق در خارج از کشور از نو چاپ و منتشر شده است. اینکه نوشته است مصدق گفته است توسط یک عضو حزب توده  نظر موافق روسها را کسب کرده است. دروغ مفتضحی است. او در مجلس در جواب توده ای ها که گفته بودند در ازای امتیاز نفت جنوب ، امتیاز نفت شمال را هم باید به روسها داد، گفت: سخن شما به این میماند که یک دست آدمی را ببرند و برای ایجاد تعادل دست دیگر او را هم ببرند. ما دست خود را حفظ  میکنیم و دست بریده را هم پس میگیریم. . نامه را مصدق خود برای انتشار در اختیار نویسنده کتاب گذاشته است.  نامه در صفحه های 245 تا 249 کتاب نقل شده است. آنچه آمده قلب راست به دروغ است. در نامه به سفیر می نویسد که طرح ممنوع کردن دادن امتیاز نفت موجب بدبینی و دلتنگی مامورین اتحاد جماهیر شوروی شده است. ولی رادیو مسکو اسناداتی به این جانب داده است که استحقاق آن را ندارم. در نامه علت نوشتن نامه که پاسخ نامه سفیر است را این دانسته است که مأموران شوروی اهمیت طرح او را درک نکرده اند. در نامه و غیر نامه نگفته است که عضو حزب توده به او گفته است که شوروی با ارائه و تصویب طرح به مجلس مخالف نیست. در نامه گفته شده است که چون وقتی موضوع دادن امتیاز نفت شمال به امریکائی ها مطرح شد، عضو حزب توده با آن مخالفت کرد و گفت ما با دادن هرگونه امتیازی به خارجیان مخالف هستیم و ما ایرانیان میتوانیم خود با سرمایه خود منابع از منابع خود بهره برداری کنیم، من به این فکر افتادم که طرح منع دادن امتیاز را تهیه کنم.
دروغ سازان خود را به کمتر از قلب کامل واقعیت، قانع نکرده اند. نگون بخت مردمی هستند که نمیدانند قلب حقیقت زیانی به مصدق نمی رساند به آنها زیان می رساند که همچنان زندگی در ذلت را با طرز فکر وابسته و عقل ویرانگر میگذرانند و از زندگی با برخورداری از غرور و عزت زندگی در استقلال وآزادی محروم  می مانند. دروغهای دیگر از همین قماش  هستند.
 دست نشانده ها با استفاده از این واقعیت که ایرانیان کتاب نمیخوانند، حقیقت را به بزرگ ترین دروغها تبدیل و انتشار می دهند


http://iranefardanews.com/2016/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D8%B1/

۱۳۹۶ اسفند ۲۱, دوشنبه

چرا هویدا اعدام شد؟




مدتیست راجع به این فکر می کنم که چگونه شد که هویدا اینگونه و در وقت تنفس بیدادگاه خلخالی، اعدام شد؟ علت این عجله در اعدام چه بود؟ او که خواسته بود که به او فرصت دهند تا هر چه در مورد چگونگی سلطه آمریکا بر اقتصاد ایران، تمامی اطلاعات را در دادگاه عرضه کند.  پس نیاز به قتل سریع او چه بود؟  آیا علت همین پیشنهاد او بود؟

توضیح اینکه، وقتی که شاه ایران را ترک کرد و به قول آقای هادی خرسندی، سگ خود را هم برد ولی هویدا را که چهارده سال وفادارانه به او خدمت کرده و تحقیر شدنهای سیستماتیک خود را از طرف شاه پذیرفته بود، در زندان گذاشت، بنی صدر به دیدار ایشان در زندان قصر رفته بود.  در آنجا هویدا به بنی صدر گفته بود که هر چه می داند می خواهد بگوید. 

 ولی برای اینکه اطلاعاتی را که او می خواهد بدهد، گفته نشود که از روی اجبار بوده، به دادگاهی که رسمیت بین المللی داشته باشد نیاز است و حضور خبر نگاران بین المللی.  بنی صدر به قم می رود و آقای خمینی را راضی می کند که با اینکار موافقت کند و ایشان هم موافقت می کند و بنی صدر راضی به تهران بر می گردد که خبر می آید که آیت الله خلخالی در زندان قصر را بسته و دادگاهی فرمایشی چند ساعته راه اند اخته و هویدا اعدام شده است.
همیشه صحبت بر سر این بوده که کسانی از قم به تهران اطلاع داده بودند که برای جلوگیری از اینکار، زود هویدا را به قتل برسانند.  ولی مدتهاست که با در کنار دادن داده ها در این رابطه به این حدس نزدیک به یقین رسیده ام که دستور اعدام را خود آقای خمینی بعد از اینکه بنی صدر قم را ترک کرده بود داده است.  از جمله به این دلیل که بعد از اعدام ایشان نه آقای خلخالی و نه هیچکس دیگری توبیخ نشدند، چه برسد به مجازات.

علت عجله آقای خمینی در اعدام هویدا چه بوده است؟ بخشی از پاسخ را می شود در علت اعدام خانم فرخرو پارسا یافت.  توضیح اینکه در دادگاه، خانم پارسا را متهم به انتشار کتابهای تعلیمات دینی شده بود که در آن اسلام تحریف شده است بود.  خانم پارسا جواب دادند که مسئول تهیه کتابهای دینی ما آیت الله ها بهشتی و باهنر و گلزاده غفوری بوده اند و ایشان هیچ دخالتی در محتوای کتابها نداشته است.

بعد از اینکه این اطلاع در روزنامه ها منتشر شد، یکی از نزدیکان من گفت که بی برو و برگرد خانم پارسا را اعدام خواهند کرد، چرا که با این اطلاع معلوم کرده که آقای بهشتی در خدمت رژیم پهلوی بوده  و برای آنها کار می کرده است و این اطلاع زیر آب شناسنامه انقلابی و سابقه طولانی مبارزات سیاسی از ایشان ساختن را کاملا می زند.  پس برای جلوگیری از آن و درز اطلاعات بیشتر او را اعدام خواهند کرد.  علت اینکه کوشش بنی صدر که تا پاس صبح سعی می کرد جلوی اعدام او را بگیرد، به جایی نرسد، این بود.

این در حالیست که می دانیم که در زمان شاه، عده بسیاری از روحانیان بطور پنهانی از رژیم پول می گرفته اند.  روحانیونی که حال هر کدام سعی داشتند نشان بدهند که از جد هفتم شان هم با رژیم شاه در حال مبارزه بوده اند.  البته هویدا به این اطلاعات دسترسی داشت و البته که امکان درز آن در زمان محاکمه بسیار زیاد بود.  این در حالیست که بعد از فروپاشی سلطنت، تمامی اسناد ساواک در رابطه با روحانیت، غیبش زد و هیچ معلوم نشد که بر سر آنها چه آمد. 

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

روز زن مبارک باد




به عنوان پسری که در فرهنگ مردسالاری و جنوب شهری بزرگ شده، برتری مرد بر زن را امری طبیعی می دانستم.  اولین تحول در  باوری که در عمیق ترین دهلیزهای باور و روان جای گرفته بود را در جریان اولین تظاهرات انقلاب در عید فطر و 16 شهریور و 17 شهریور پیش آمد که دیدم، دخترانی که در صحنه های برخورد که بسیازی از مردها فرار می کردند و بنا بر باور بر ترسو بودن زنان، آنها باید زودتر فرار می کردند، می ایستادند و این امری شگفت برایم بود.  به همین دلیل بود که دخترها در کنار پسرها در 17 شهریور کشته و زخمی شدند.

تحول فکری را در آغاز در کتابهای علی شریعتی که کوشش در شکستن باور رسوب گرفته به ضعیفه بودن زنان داشت را در من ایجاد کرد و ادامه این تحول را در کتابهای بنی صدر مانند زن در شاهنامه و نیز سخنرانی هایش و سخن معروفش که:"هیچ جامعه ای آزاد نخواهد شد، مگر زنان در آن جامعه آزاد شوند." و پیشنهایش به زنان که منتظر تغییر باورهای مردان نشده و تغییر را و برابر دانستن خود با مرد را از خود شروع کنید، ادامه یافت.

این تحول فکری و روحی در عشق و عاشق شدن، من را با ابتلا کشید و در تجربه فهمیدم که مردانی که زن را انسان فروتر می پندارند، نه فقط ظلم به زن که سخت بخود ظلم می کنند، چرا که خود را از استعداد عاشق شدن محروم می کنند.  چرا؟ انسان محال ممکن است که به دیگری عشق بورزد مگر آنکه بگونه ای عمیق باور کرده باشد که معشوق، در انسان بودن و حقوق با او برابر است.  

یادم است که وقتی سفر عشق را با دختری آمریکایی که همسرم شد آغاز کرده بودیم و در روزی بهاری در کنار رود تایمز در نزدیک دانشگاهمان نشسته بودیم، به او گفتم که دلم می خواهد که از جنبش رفرمیستی دینی در اروپا، رنسانس و عصر روشنگری و جنبش زنان تشکر کنم.  سوال کرد چرا؟ گفتم چرا که در غیر اینصورت دختری اهل اندیشه و نقد علم و عشق هم چو تو پدید نمی آمد.

البته تحول فکری و باور یک چیز است و آن باور را درونی خود کردن چیز دیگر که بکاری طولانی و آگاهانه و مستمر نیاز دارد.  پاکیزه کردن خود و رهانیدن خود از باورهایی که در طول هزاران سال در فرد جای گرفته است، چنین استمراری را می طلبد، در غیر اینصورت مانند معتادی که از اعتیاد رها شده، دوباره و بسرعت می تواند به اعتیاد باز گردد.
به زنان و مردان وطنم پیشنهاد می کنم که خود را از روابط قوا و باورهایی که ریشه در قدرت دارند رها و وارد روابط بی حد و مرز آزادی شوند.  اینگونه است که رها از تنشهای ذاتی قدرت، در دوستی و اعتماد و عشق و اخلاص هم را خواهند یافت و در هم و با هم رشد خواهند کرد.

۱۳۹۶ اسفند ۱۴, دوشنبه

سخنان راست ناراست آقای تاجزاده در باره اولین رئیس جمهور





در این (لینک در پایین موجود است.)  مصاحبه آقای تاجزاده می گویند که ما در باره بنی صدر اشتباه کردیم.  تا اینجای سخن درست است.  در بخشی نیز که می گویند ما نباید نخست وزیر خود را به بنی صدر تحمیل می کردیم که اینهم  سخن درستی است.  ولی این نوع برخورد ساده سازی مهمترین تحول انقلاب است که به کودتای 30 خرداد منجر و اینگونه انقلاب، تبدیل به ضد انقلاب و در نتیجه استبدادی بسیار سرکوبگر تر از استبدادی که سبب ساز انقلاب شده بود را بر وطن تحمیل کرد.  چرا؟

علت این که مسئله فقط تحمیل نخست وزیر مغز مرده بیسوادی که عامل سر به فرمان سران حزب جمهوری بود نبود.  بلکه مسئله اصلی بر خورد دو جریان جریان استبداد و جریان آزادی و مردم سالاری بود.  مسئله اصلی بر سر این بود که برنامه پنهان دکتر یزدی(1) برای ایجاد استبداد دینی را، با حمایت آقای خمینی،  آقایان بهشتی و رفسنجانی و خامنه ای از دست دکتر یزدی خارج و به نفع خود مصادره کرده بودند و تنها مانع در راه باز سازی استبدادی که آیت الله بهشتی آن را <استبداد صلحا> و <استبداد ملی> توصیف کرده بود، رئیس جمهوری بود که حاضر نبود که اهداف دموکراتیک انقلاب و تعهد خود به رای بی سابقه مردم را فدای قدرت بیشتر کند و بر عهد خود با مردم و انقلاب سخت ایستاده بود.   

مسئله بر سر این بود که رئیس جمهور تنها منشاء مشروعیت را رای مردم می دانست و برای همین حتی در زمان سوگند یاد کردن در حضور آقای خمینی، حکم آقای خمینی که ریاست جمهوری ایشان را توشیح می کرد و آقای خمینی به او داد تا بخواند،  نخواند و روی میز گذاشت.  چرا که تنها رای مردم را میزان و معیار مشروعیت رئیس جمهور می دانست.

آقای تاجزاده سر بسته می پذیرند که در جبهه استبداد بوده و عمل کرده اند و از خود انتقاد کرده اند، ولی هنوز توانا به گفتن این سخن راست نیستند که  شرکت در کودتای بر علیه رئیس جمهور شرکت کرده بودند.  کودتایی که نه فقط بر علیه رئیس جمهور و نه فقط بر علیه جمهوریت نظام (از منظر حقوقی، بعد از بنی صدر هیچ رئیس جمهوری، از منظر دموکراتیک مشروعیت و قانونیت ندارد.  از جمله به این دلیل که این شورای نگهبان است که از قبل و از طرف مردم تصمیم می گیرد که به چه افرادی حق رای دادن دارند.) بود

سخنان ناراست دیگر ایشان مانند در دست گرفتن مجلس، در حالیکه می دانند که مطابق گزارش 12 هیئت تحقیق بیش از 70 درصد نمایندگان با تقلب وارد مجلس شده بودند و تنها یک وظیفه داشتند و آن زدن رئیس جمهور بود.

نسل جوان بیش از هر چیز نیاز دارد بداند که چگونه اینگونه شد.   نیاز دارد بداند که بعد از انقلاب، ایران شانسی واقعی برای استقرار و نهادینه کردن مردم سالاری عمیق و پویا و در نتیجه رشد و ریشه کن کردن فقر را داشت.  ولی  در نتیجه همکاری پنهان جبهه استبداد با جناح ریگان ( سازش خائنانه آقای خمینی و حزب جمهوری با دستگاه ریگان برای به تاخیر انداختن آزادی گروگانهای آمریکایی که شکست کارتر و پیروزی ریگان را مسلم می کرد.) این شانس از مردم ایران ربوده شد.

دیگر اینکه این نسل نیاز دارد بداند که انقلاب نه یک حادثه که یک پروسه است که برای رساندن آن به نتیجه نیاز به استمرار دارد و این استمرار از طریق نقد اشتباهات و نیز مسئولیت پذیری نسل جوان می تواند به نتیجه رسیده تا بعد از 120 سال مبارزه بر علیه استبداد وابسته در شکل سلطنتی و مذهبی، جمهوری شهروندان ایران متولد شود.

آقای تاجزاده، قدمهای جدی در راه شفاف سازی به همه ما کمک می کند.  این قدمها را بردارید نگران نباشید با گفتن جقیقت می توانید بزرگی بجویید اما کتمان آن مسلما به ضرر شما و همه و بخصوص نسل جوان است.  در این رابطه پیشنهاد به انجام بحث آزادی را با شما می کنم.  بحث ازادی که هر چه بیشتر روشنی بر تاریکی های تاریخ انقلاب بیاندازد.

(1)
آقای خمینی پس از باز گشت به ایران  و رسیدن به قدرت ، وعده و تعهد ها که در فرانسه مبنی بر اصول استقلال و آزادی  سپرده بود را کنار گذاشت
  نقض عهد کرد و طرح دوم و محرمانه که دکتر یزدی در نوفل لو شاتو( بنا بر خاطراتش در جلد سوم.) تهیه و به آقای خمینی پیشنهاد کرده بود را که بنا بر آن می باید قدرتی متمرکز که در راس آن رهبر  با حزبی واحد و ستون پایه های استبداد در ایران استقرار یابد را به اجرا گذاشت. مدل آقای دکتر یزدی کوبا بود و خود را فیدل کاسترو میدید.  اسناد سفارت آمریکا نیز به این مسئله اشاره می کنند و حتی به تن کردن کاپشنی مانند کاپشن کاسترو.
https://www.youtube.com/watch?v=TmiA54OROHY&feature=youtu.be&t=693

۱۳۹۶ اسفند ۱۱, جمعه

دین/باور نفرتی، بر عمر استبداد می افزاید




در بهترین حالت، اسلام نفرتان فکر می کنند که اگر آقایان خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و...و نه مسلمان که مسیحی یا یهودی یا بودیست و یا هندو و یا بی دین و یا ضد دین بودند این جنایتها و سرکوبها و فسادها را مرتکب نمی شدند و انگار که معادلهای اینها در این ادیان و باورها وجود نداشته و ندارند.  اینها هنوز متوجه نشده اند که خشونت، نتیجه اینهمانی جستن با قدرت است و میوه ممنوعه قدرزت را خوردن و خود را اسیر قدرت و پویایی آن کردن.  

چنین پروسه ها در انحصار هیچ دین و باروی نیست و در هر دین و باوری می تواند اتفاق بیافتد. به همین علت است که برای مثال، می بینیم که روبسپیر به نام دفاع از آزادی، دیکتاتوری آزادی بر قرار می کند و از کشته پشته می سازد.  استالین به نام دفاع از طبقه کارگر و رها کردن آنها از تریاک! دین، دست به کشتارهای عظیم می زند. 
مسیحیان چه کشتارهایی است که در طول تاریخ از یکدیگر و دیگران نمی کنند، مائو به عنوان ریشه کردن کنفسیوس و... دست به "انقلاب" فرهنگی نمی زند و میلیونها نفر از بین نمی روند، هندوها مسلمانان را زنده زنده در قطار نمی سوزانند و جشن می گیرند، شیعه و سنی چه کشتارهایی که از یکدیگر در طول تاریخ نمی کنند، مارکسیستهای پلپوت در کامبوج بیش از دو میلون نفر را از بین نمی برند، راهب های بودایی در برمه کشتن و تجاوز جنسی به مسلمانان را اموری ثواب به حساب نمی آورند و...و.

ما نیاز به نقد عقول رشد یافته و رها از کینه و نفرت داریم.  فرهنگ آزادی اینگونه است که هر چه بیشتر در جامعه ساری و جاری می شود.  در حالیکه تنها اثر سیاسی اسلام نفرتان آب در آسیاب استبدادی ریختن است که با ایجاد ترس در جامعه که اگر ما برویم اینها می آیند، بر عمر خود می افزاید.  

حتی اگر فقط از منظر سیاسی به آن بنگریم، حداقل شعور سیاسی بما می گوید که با این روش برخورد به یاری استبدادی تبهکار نشتابیم و از خود حداقل شعور و رشد را نشان دهیم.

دین/باور نفرتی راه به آزادی نمی برد



در بهترین حالت، اسلام نفرتان فکر می کنند که اگر آقایان خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و...و نه مسلمان که مسیحی یا یهودی یا بودیست و یا هندو و یا بی دین و یا ضد دین بودند این جنایتها و سرکوبها و فسادها را مرتکب نمی شدند و انگار که معادلهای اینها در این ادیان و باورها وجود نداشته و ندارند.  اینها هنوز متوجه نشده اند که خشونت، نتیجه اینهمانی جستن با قدرت است و میوه ممنوعه قدرزت را خوردن و خود را اسیر قدرت و پویایی آن کردن.  

چنین پروسه ها در انحصار هیچ دین و باروی نیست و در هر دین و باوری می تواند اتفاق بیافتد. به همین علت است که برای مثال، می بینیم که روبسپیر به نام دفاع از آزادی، دیکتاتوری آزادی بر قرار می کند و از کشته پشته می سازد.  استالین به نام دفاع از طبقه کارگر و رها کردن آنها از تریاک! دین، دست به کشتارهای عظیم می زند. 
مسیحیان چه کشتارهایی است که در طول تاریخ از یکدیگر و دیگران نمی کنند، مائو به عنوان ریشه کردن کنفسیوس و... دست به "انقلاب" فرهنگی نمی زند و میلیونها نفر از بین نمی روند، هندوها مسلمانان را زنده زنده در قطار نمی سوزانند و جشن می گیرند، شیعه و سنی چه کشتارهایی که از یکدیگر در طول تاریخ نمی کنند، مارکسیستهای پلپوت در کامبوج بیش از دو میلون نفر را از بین نمی برند، راهب های بودایی در برمه کشتن و تجاوز جنسی به مسلمانان را اموری ثواب به حساب نمی آورند و...و.

ما نیاز به نقد عقول رشد یافته و رها از کینه و نفرت داریم.  فرهنگ آزادی اینگونه است که هر چه بیشتر در جامعه ساری و جاری می شود.  در حالیکه تنها اثر سیاسی اسلام نفرتان آب در آسیاب استبدادی ریختن است که با ایجاد ترس در جامعه که اگر ما برویم اینها می آیند، بر عمر خود می افزاید.  

حتی اگر فقط از منظر سیاسی به آن بنگریم، حداقل شعور سیاسی بما می گوید که با این روش برخورد به یاری استبدادی تبهکار نشتابیم و از خود حداقل شعور و رشد را نشان دهیم.

۱۳۹۶ اسفند ۷, دوشنبه

یک مقایسه: بحث آزاد سی ان ان و بحث آزاد بنی صدر و بابک زهرایی در دانشگاه ملی






چند روز قبل، برای اولین بار، یک رسانه اصلی در آمریکا - سی ان ان - کوشش کرد که بحث آزادی بین موافقان و مخالفان در رابطه با حق حمل سلاح گرم انجام دهد.  بحثی شد که بعد از آن نیز بسیار بحث بر انگیز شد و بسیاری ان را قدمی به جلو برای ایجاد جو دموکراتیک در آمریکا جشن گرفتند.  ولی انتقادی اصلی که به این بحث با  حضور حدود 2500 نفر تماشاچی صورت گرفت، این بود که واکنشهای شرکت کنندگان و کف زدن برای سخن موافق و یا هو کردن نظر مخالف، به کیفیت بحثی که می توانست بسیار بهتر صورت بگیرد لطمه زد و دیشب در سی ان ان دیدم که یکی از متخصصان امر، به سی ان ان پیشنهاد می کرد که اینگونه بحثها را بدون تماشاچی انجام دهد تا بینندگان، بدون تحت تاثیر کف زدنها و هو کردنها، خود به نظر و قضاوت برسند.


این نحوه رفتار من را راست برد به حدود 58 و بهار کوتاه آزادی، که بنی صدر با روش بحث آزاد با دگر اندیشان وارد قلب فضای سیاسی ایران شده بود.  روشنفکران چپ (که در وقاقع اکثریت مطلق استالینیست بودند و در پی ایجاد دیکتاتوری پرولتاریای خود.)  در آغاز کار از شرکت در انجام بحث دوری می کردند و اینگونه بر در و دیوار خیابانها عباراتی مانند:"رابطه بنی صدر با چپ ها مثل رابطه جن است و بسم الله". نقش بسته بود


بالاخره آقای بابک زهرایی پذیرفت که در بحث آزادی با بنی صدر در تلویزیون شرکت کند.  یادم است که چنان علاقه ای به شنیدن بحث بود که خیابانهای تهران و حتما دیگر شهرها، مانند زمانی که مراد برقی پخش می شد، خلوت شده بود.  بحث بسیار موفقیت آمیز بود، از جمله به این دلیل که برای اولین بار یک روشنفکر مسلمان با یک روشنفکر چپ، در محیطی آزاد و بدون سانسور و در نهایت احترام با یکدیگر به بحث راجع به مسائل واقعی، از جمله مشکلات اقتصادی و روش حل آن پرداختند.


موفقیت بحث، ضرور کرد ادامه بحث را.  ولی متاسفانه، آقای قطب زاده که رئیس رادیو و تلویزیون بود و در فکر رئیس جمهور شدن، موفقیت و محبویت بنی صدر در این بحث را تهدیدی برای خود دید و اجازه انجام آن را نداد.


ناچار بحث آزاد قرار شد که در زمین چمن دانشگاه ملی (یا استادیوم داوودیه. خوب خاطرم نیست.) انجام بگیرد.  میزی بر روی سکویی در وسط زمین چمن گذاشته شد و حدود 70 هزار نفر از دو طرف مانند حلقه آن را در میان گرفتند.  بحث آزاد در آن جو پر هیجان بعد از انقلاب، حدود چند ساعت طول کشید.  نه در طول انجام بحث آزاد و نه بعد از آن، حتی فریادی خشم آلود را نشنیدم.  یادم است که با خودم گفتم که این همان آزادی بود که برایش انقلاب کردیم.  به دلیل همین مشاهدات است که وقتی می بینم که گفته می شود:"مردم ایران در زمان انقلاب می دانستند چه می خواهند ولی نمی دانستند چه می خواهند." یا:"انقلاب بهمن، انقلاب جهل بود بر علیه ظلم." می بینم که این گونه سخنان را کسانی بر زبان می آورند که هیچ اندیشه راهنمای ان را زندگی نکردند و هیچ عطر اهورایی آزادی که در ایران .وزدین گرفته بود استشمام نکردند.  به همین علت است که گفته ام که این در قد و حد آنان نبود و نیست که در مورد انقلاب اینگونه سخن بگویند.



منظور اینکه نشان بدهم که جامعه ایران در آن زمان بسیار از زمان حال آمریکا، در برخورد با دگر اندیشان، نرمهای و قواعد دموکراتیک را رعایت می کرد.  علت اینکه جریانهای در پی قدرت بیشترین کوشش خود را کردند تا جلوی اینگونه بحثها را بگیرند این بود که می دیدند که اینگونه بحثها، باعث تنش و خشونت زدایی می شود و بحث آزاد جای برخورد چماقها را می گیرد و  این در حالی بود که جنگ قدرت قدرت طلبان نیاز به ایجاد تنش و خشونت و دشمن خلق کردن و در نتیجه چماق را جانشین بحث آزاد کردن داشت.



https://www.youtube.com/watch?v=ZaLh74eXTDo

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

شباهت نامه احمدی نژاد به نامه بنی صدر؟!



براستی که شهادت تاریخ، شهادتی بی خدشه است.  همانطور که می دانید، استبداد حاکم کوشش کرده است که بین نامه آقای احمدی نژاد و نامه بنی صدر در سال 63 از فرانسه ارتباط بر قرار کند.  با وجودی که در این کوشش را مطابق معمول بدون کانتکست و با سانسور انجام داده است.

توضیح اینکه آقای خمینی در سال 63 پیامی برای بنی صدر در پاریس شده بود و خواهان باز گشت او شده بود و اینکه جای ایشان خالیست و به ایشان ظلم شده است.  این تماس در رابطه با آگاه شدن ایشان از وضعیت اسفبار اقتصادی، سیاسی و جنگ بوده است و اینکه با دوباره رئیس جمهور شدن بنی صدر، او بتواند به اوضاع سر و سامانی بدهد.  در همان زمانها بود که یکبار هم در سفر حج، حجت الااسلام ثقفی، داماد آقای خمینی به بنی صدر زنگ زده بود و در ضمن صحبت حکایتی را گفته بود و اینکه یکبار که اقایان خامنه ای و موسوی که برای حل دعواهای خود نزد آقای خمینی رفته بودند، بعد از مدتی آقای خمینی حوصله اش سر رفته بود و به آنها گفته بود که بلند شید برید، هر دوتون پوچ هستید و همتون رو سر هم بگذارم انگشت کوچیکه بنی صدر نمی شید.  بعد از رفتن دو نفر، آقای ثقفی از آقای خمینی می پرسد که شما که چنین نظری در باره بنی صدر دارید چرا با او آنگونه رفتار شد؟ جواب داده بود که تقصیر اطرافیانش بود و هر چه گفتم آنها را رها کن، نکرد.

یکبار دیگر نیز در اواخر جنگ، آقای مصباحی، معاون ساواما نزد بنی صدر فرستاده بود (ماموران امنیتی فرانسه ایشان را از فرودگاه یکراست به منزل بنی صدر برده و بعد یکراست به فرودگاه بر گردانده و سوار هواپیما کرده و به ایران فرستاده بودند.) و خواهان باز گشت او شده بود.   شرط باز گشت خود را مانند قبل اظهار و استقرار تمامی آزادی ها قبل از ورود او اعلام کرده بود.  آقای خمینی گفته بود که حالا شما بیایید و با هم اینکارها را انجام می دهیم.  از آنجا که مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود، فهمیده بود که ایشان قصد خدعه دارند و بنابراین شرط را تکرار کرده بود که اول باید آزادی ها بطور کامل مستقر شود تا او باز گردد که موافقت نکرده بود.  چند ماه بعد هم که دم از ولایت مطلقه فقیه زد که حتی توحید را نیز می تواند تعطیل کند و اینگونه معلوم شد که حق با بنی صدر بوده است.

بگذریم، منظور اینکه نامه بنی صدر به آقای خمینی در واقع پاسخ ایشان بود به درخواست آقای بنی صدر برای باز گشت او به ایران.  با خواندن این نامه می توانید متوجه شوبد که چه قسمتهایی را رسانه های رژیم سانسور کرده اند.  متاسفانه الان هر چه گشتم لینک نامه را پیدا نکردم (عین نامه در کتاب نامه های بنی صدر منتشر شده است.) و فقط عکس این قسمت را از کتابی گرفتم و در بالا گذاشتم.  وقتی لینک تمام نامه را پیدا کردم در اینجا خواهم آورد.